نقاشی گنادی پاولیشین gennady pavlishin painting هنر هنری artistic art artist arts artists هنرمند

پرندگان در شب به آواز حشرات در جشن شبانه خانه مورچه شجاع گوش فرا میدهند پرنده پرندگان مرغ مرغی مرغها مرغان تنه درخت کنده چوب چوبی قارچ گنجشک بلبل چکاوک قناری عصفور عندلیب میوه برگ بافتن میل میله بافتنی لباس رخت جامه لباسی ملبس پوشیده خانم آقا کلاغ کلاغه خبر کلاغی زاغ زاغی روزنامه کاغذ اخبار جنگل جغد ها جغدها جغدی گنادی پاولیشین gennady pavlishin painting نقاش روس روسی روسیه مورچه با خودش گفت : حتی خورشید هم از تابیدن به خانه جدید ما خوشحال است و این یعنی اینکه جایی بهتر از اینجا در دنیا وجود نداره و این به این معناست که ما برای همیشه اینجا خواهیم ماند . هیچکس نبود که به مورچه بگه اگر می خواهد خانواده اش رو حفظ کنه ، داره عجله می کنه . چون یک سد جدید ساخته شده بود و آب رودخونه تمام اطراف تپه رو گرفته بود و بزودی آب چمنزاری که اونها در اون بودند رو می پوشاند و به این دلیل بود که روز قبل دوستان مورچه با عجله به یک تپه جدید نقل مکان کرده بودند و حتی صبر نکرده بودند که مورچه و خانواده اش برگردند . ولی مورچه از این مسئله اصلا خبر نداشت . او خیلی خوشحال بود چون برای خانه جدیدش سعی و کوشش زیادی می کرد . او یک پرده از تار عنکبوت به در آویخته بود . تابش خورشید با نسیم صبحگاهی ، مثل الماس بود . او برای هر یک از افراد خانواده با خزه یک رختخواب درست کرده بود تا در زمستان هم گرم باشند . بعد به اطراف نگاه کرد و دید که همه چیز روبراه است . بنابراین تصمیم گرفت که جشنی بمناسبت ورود به خانه جدید ترتیب دهد و یک اعلامیه درست کرد :( Forest News ) Ant said to himself : " Why , even the sunrays are happy to shine on our new house . That means there,s no better place in all the world . Which means we,ll settle here for good . " There was no one to tell Ant that he had to hurry if he wanted to save his family , because the beavers had built a new dam , and now the stream would turn around the hill and the water would soon come rushing into the meadow where they were . That was why his friends had moved to a new anthill in such a hurry and had not even waited till he and his family had returned the day before . But Ant knew nothing of this . He was very happy as he bustled about his new house . He hung a cobweb curtain on the door . The dewdrops glittered on it like diamonds . He made everyone beds of soft moss . They would be warm in winter , too . Then he looked around and saw that everything was just right , and so he decided to have a housewarming party . He put put up a notice :
| داستان کودکانه مورچه شجاع نوشته تاتیانا ماکاروا و نقاشی گنادی پاولیشین ترجمه سیده خدیجه افضلی از انتشارات قائن | |||
فهرست نقاشی های گنادی پاولیشین gennady pavlishin paintingنقاش روس روسی روسیه




beautiful fine art - basic find all