نقاشی گنادی پاولیشین gennady pavlishin painting هنر هنری artistic art artist arts artists هنرمند

مورچه شجاع و همسر و فرزندانش در کنار درخت و بوته گلها به آینده خانه خود فکر میکنند و خورشید خانم نظاره گر است شاخه شاخ و برگ شاخک مو زلف چشم چشمان درشت حشره حشرات بوته بته گیاه گیاهان گل گلی گلها گنادی پاولیشین gennady pavlishin painting نقاش روس روسی روسیه هرچند ، اون وقت نداشت که درباره تنهایی فکر کنه چون می دونست که به زودی شب میشه و او مجبوره که پناهگاهی برای خانواده اش پیدا کنه . او دستش را روی شانه همسرش گذاشت و گفت که سعی کنه شاداب باشه و نگران نباشه همه چیز درست میشه . یه مورچه همیشه یه پناهگاه برای شب خانواده اش پیدا می کنه . مورچه ها هیچ وقت افسرده نخواهند شد . اونها هرگز تسلیم نخواهند شد حتی در داستانهایی که برای بچه ها گفته میشه . بنابراین مورچه شروع به جستجوی خانه ای برای شب کرد . او روی هر کنده درخت و پهنای چمنزاری می ایستاد ولی اونجاها یا خیلی مرطوب بودند یا برای استراحت کردن خیلی سفت و سرد . ناگهان مورچه یک قوطی حلبی با برچسب روشن و براق پیدا کرد و گفت : However , he had no time to think about being lonely now , either , for he knew that night would soon be upon them and he had to provide some shelter for his familly . He patted his wife,s shoulder and said trying to sound cheerful , " Don,t worry . Every thing will be all right . An ant will always find shelter for the night for his family . And ants are never downhearted , they never give up , not even in fairy tales for baby ants . "And so Ant set off to look for a home for the night . He stopped at every tree stump and at every blade of grass but they were all either to damp or too hard and cold for comfort . Suddenly he spotted an empty tin can with a bright lable on it . " Aha ! " he said . " Here,s a good tin roof and a fine scalloped door . I couldn,t have wished for a better home for my children . In no time the family had moved in . When the sun came up the next morning its rays hit the shiny tin , making the can gleam and glitter . با آنکه خانواده مورچه خانه خود را گم کرده اند و غمگین و ناراحت هستند و اشک میریزند و گریه میکنند بچه ها از سرما میلرزند و کز کرده اند غمباد گرفته اند و زانوی غم بغل گرفته اند و دستها را بر سر نهاده اند اما بابای خانواده گویی غمین نیست و هنوز به آینده ای نوید بخش امید وار است خانواده اش را دلداری میدهد و با خاطری جمع از آنان میخواهد که نگران نباشند و غصه نخورند چون قرار است هر طوری که شده برای ایشان خانه و کاشانه ای فراهم کند و به آن ها اطمینان میدهد هر طور شده همین امشب را در جای خوبی به سر خواهند برد . یکی از بچه ها در آغوش مادر است و دوتا از آنها روی کنده چوبی نشسته اند پدر و مادر کودکان را نوازش میکنند و به آنها آرامش میدهند ترکیب رنگی کلاه گلی بنفش سر یکی از دختران و لباس سبز دیگری و مامان و البسه قرمز نارنجی بابا و برادر بسیار زیبا و خیره کننده و چشم نواز است بوته ای گل با میوه های خاردار و برگهای کنگره ای با رنگ تیره بنفش آبی خاکستری در پشت آنها قرار دارد و مجموعا قسمتی از کادر و حاشیه را تشکیل میدهد جالب است که شاخه ای از این گیاه از پشت سر خورشید خانم رد شده انگار که خورشید خانوم پایین و تا به نزدیک خانواده مورچه آمده و دلش برایشان میسوزد و به حال آنان تأسف میخورد و با مهربانی بسیار نظاره گر ایشان است و میخواهد به آنها یادآوری کند که خداوند بندگانش را فراموش نمیکند ...
| داستان کودکانه مورچه شجاع نوشته تاتیانا ماکاروا و نقاشی گنادی پاولیشین ترجمه سیده خدیجه افضلی از انتشارات قائن | |||
فهرست نقاشی های گنادی پاولیشین gennady pavlishin paintingنقاش روس روسی روسیه





beautiful fine art - basic find all